السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )
456
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )
فرمود : من وارد يثرب نمىشوم تا پسر عمو و برادرم ، و دخترم بيايند . منظور حضرت ، على و فاطمه ( ع ) بود . « 1 » با فرا رسيدن شب ، ابو بكر از پيغمبر ( ص ) جدا شد و به مدينه رفت و بر قبيلهاى از انصار وارد شد . رسول خدا ( ص ) در قباء ماند و مهمان كلثوم بن هدم بود . « 2 » رسول خدا ( ص ) از قباء نامهاى به على ( ع ) نوشت و او را فرمود كه هر چه زودتر به آن حضرت بپيوندد و خيلى درنگ نكند ؛ نامه را با ابو واقد ليثى فرستاد . على ( ع ) با دريافت نامه پيامبر ( ص ) بىدرنگ خود را آماده خروج و هجرت كرد . آن حضرت مؤمنان ناتوانى را كه تا آن روز در مكّه مانده بودند ، فرمان هجرت داد تا به طور پراكنده و پنهانى خود را در تاريكى شب به ذى طوى برسانند . على ( ع ) با همراهان خود كه همه فاطمه نام داشتند : فاطمه بنت رسول ، فاطمه بنت اسد مادر على ( ع ) و فاطمه بنت زبير بن عبد المطلب ؛ از مكّه بيرون آمد . ايمن پسر امّ ايمن كه غلام پيغمبر ( ص ) بود و ابو واقد با آنان همراه شدند . ايمن از ترس پىگيرى قريش مركب زنان را با خشونت مىراند . على ( ع ) او را فرمان داد كه مدارا كند . او پوزش خواست و گفت : ترس آن دارد كه قريش مزاحمتى ايجاد كنند . آن حضرت به او فرمود : نگران مباش كه رسول خدا ( ص ) آن روز كه مكّه را ترك مىكرد ، مرا اطمينان داد كه از قريش ناپسندى نخواهم ديد . در اين ميان ، هفت سواره نقاب دار كه غلام حارث بن اميه به نام جناح هشتمين آنها بود ، در نزديكى ضجنان خود را به او رساندند . على ( ع ) زنان را
--> ( 1 ) . بنگريد : الفصول المهمه ، 35 ؛ امالى طوسى ، 2 / 83 ؛ اعلام الورى ، بحار الانوار ، 19 / 64 ، 75 - 76 ، 115 - 116 ؛ 22 / 366 . ( 2 ) . اعلام الورى ، 66 ؛ بحار الانوار ، 19 / 106 .